ღ.ღ اميــر ღ.ღ
(بدون شرح)
in adsresse facebooke mane har kas k ozv hast onja bebinamesh khosh hal misham https://www.facebook.com/profile.php?viewas=100000686899395
دوستایی که اینجا با هم ارتباط داشتیم میتونیم ارتباطمون رو تو فیس بوک " facebook " داشته باشیم هر کس عضو هست و یا دوست داره بگه که من بگم به چه اسمی منو اد کنه یا من شمارو اد کنم خوشحال میشم ببینمتون
سلام نمیدونم چجوری شروع کنم راستش دیگه حوصله ندارم , خیلی خسته شدم دیگه نمیخوام آپ بزارم دیگه نمیخوام بیام نت دیگه نمیخوام بیام بلاگفا دیگه به کسی سر نمیزنم دیگه کسی از من ناراحت نشه دیگه من از کسی ناراحت نمیشم دوستای خوبی اینجا داشتم اما من نمیخوام دیگه به کسی سر بزنم علتم کاملا شخصیه و نمیخوام با کسی رابطه داشته باشم شاید یه سری از دوستانم که خیلی صمیمی بودیم اینجا ناراحت بشن شایدم خیلی ها الانشم از دستم ناراحتن اما من دیگه تصمیممو گرفتم اگر کسی نظر خاصی در مورد من داره میتونه بهم بگه من انتقاد پذیرم اگر کسی از من ناراحت شده منو ببخشه اما همه میدونن که من به کسی بی احترامی یا کم محلی نکردم این آخرین نوشته از من بود کسی هم کار داشت هم اینجا پیغام بده اگر سر زدم بتونم جوابشو میدم خواهشا ازم ناراحت نشین خیلیییییییییییییییییییییییییییی خستم برای همتون آرزوی موفقیت میکنم ( یه کسی اینجا از من ناراحت شد , براش متاسفم خیلی زود تصمیم گرفت نظرات تمام پستاشم بسته که بهش جواب ندم اما اگر اومد خودش میفهمه) علت اینکه دارم میرم کاملا شخصیه و بیشتر به گرفتاری کاریم برمیگرده و یه سری مسائل دیگه و من دیگه نمیتونم وقت بزارم. دوران خوبیو اینجا داشتم همتونو دوست دارم شاید یه روزی بهتون سر بزنم خدا نگهدار همتون یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی , لیلا نشست عشق , آن شب مست مستش کرده بود گفت : یارب از چه خوارم کرده ای برصلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زرین عشق دل خونم نکن من که مجنونم , تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم !! گفت ای دیوانه , لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودمو تو نشناختی!؟ نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول با را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار , او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی وای از این شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد بسر مست او ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر آمدو در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بین ما آغاز شد گفتمش گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سر گردان شده گفت گفت در عشق وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور , خمارم بدان با تو شادی میشود غم های من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوی روخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کز جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی آن بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت در نکوهی طاق بود روزگار روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار مارا از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده ام آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر نا گاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باد نوش غصه ی او من شدم مست و مخمور خراب از غم شدم زره زره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این تو حتی اسمم را نبر خاطرت را تو بیرون کن زسر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخرین یکبار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود بعد از اینم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو مارا بس است سلام از همه معذرت میخوام شاید بیشتر دوستان بدونن که واقعا من گرفتارم خیلی دوست داشتم ایام عید پست جدید بزارم و تلافی این چند وقت رو در بیارم اما باید به یه مسافرت کاری برم (ماموریت) خداییش خیلی دلم میخواد وقتمو تو بلاگفا بگذرونم چون واقعا دوستای خیلی خیلی خوبی دارم اما نمیتونم. خوب بگذریم من یه متن زیبا برای تبریک سال نو برای شما تو وبلاگم میزارم حتی فرصت اینکه بهتون خبر بدم هم ندارم . بازم خیلی معذرت میخوام امید وارم ببخشید. سال نو پیشاپیش بر همه ی عزیزانم مبارک یک برگ دیگر از دفتر روزگارمان ورق خورد , خوشا آنانکه مهر هزار آفرین اول معلم عالم و نقش رضایت آخرین منجی عالم را بر آن هک خورده می بینند. دگر بار نوروز رسید تا باورمان بیاید که مهر و محبت , صفا صمیمیت , عشق و وحدت ماندنی ترین گوهر های قابل اعتمادند. ای کاش هر روزمان نوروز باشد. باز نوروز آمد تا بگوید که تنها اخلاص و صداقت , همدلی و رفاقت , مرحمت و خدمت ماندگارترین رموز موفقیت و سعادت هستند. ای کاش نوروز هر روز باشد. شاید زمزمه ی ابیات ذیل در زمان سال تحویل , انتظار ظهور را در ما معنا بخشد. اینجا پیوسته همه تو را می خوانند پیوسته و دل خسته تو را می خوانند ای ابر بهار بر سر باغ بهار گلهای زبان بسته تو را می خوانند بهونه سلام ای تنها بهونه , واسه ی نفس کشیدن هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن واسه ی جواب نامت میدونم که خیلی دیره بزار به حساب غربت نکنه دلت بگیره فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بد جوری تو سحن چشمام خالیه ابر ها همیشه پیش منن , اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو , یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم اسیری عزیزم زرد شکستت نکنه چادر شب لطیفت از اون شبا پس نزنی تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابر ها همسفر شدیم از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی تو رفتی بدتره فدای تو , نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت واست بگم به آخر خط رسیدم نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات , نوازشات , بوسیدنت به خاطر تو مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته من میدونم , من میدونم عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه وقتی اسمتو میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچوقت نگیر دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار تواین سکوت چه بی صدا نفس نفس دلم میخواد یه چیزی رو بدونی دیگه نه عاشقم نه مهربونی میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن
بعد تو دیونه بودش که تو تاریکی می موندش داشت میخوندش ازقصه ی من گمشده توتاروپودش میشینه یه کنج تاریک فکرای سیاهو باریک میرن میان میدونن یه روزی بی من می مونن تو به من گفتی می مونی چی شد امشب تو میری تو به من قول داده بوی که دستامو بگیری این دفعه این قلب من بود که دیگه دیونه نیستش میخواد امشب باز بپوشه لباس سیاه زشتش ولی انگار یه بهونه نمیزاره اون بمونه اون کسی بود که میگفت تا آخر باهام می مونه سایه تردید داره بازم که شاید ببازم اگه تو قول بدی باشی با همه بدیت می سازم این دفعه این تو وجودم داره پرسه میزنه باز به خدا قسم که این بار این منم که میشم آغاز تو تموم لحظه هامی تو خود خورشیدو ماهی با تموم حس می خونم اگه تو بخوای نخواهی منو یه راه دوری میرم اونو با صبوری توی خاطرات من بود که می مونه یا نمونی من دیگه توی نگاهت رنگ خورشیدو ندیدم تو ماه خورشید من باش تا با نورت جون بگیرم اشتباه نکن وداع امام حسین با عباس هر دو کنار هم بودن میرفتن میدان حضرت زینب پشت سرهردومیگفت ای ساربان فقط یه دفعه دید از هم جدا شدن یکی رفت به میمنه یکی رفت به میسره فقط یه نفر زود تر به آب رسید عباس دستش به آب رسید مشک و پر کرد علامت داد فریاد زد امام حسین فهمید عباس دستش به آب رسیده آروم گرفت , قدرت گرفت امام حسین همچین که دست راستش قطع شد گفت من پسرعلیم , یه اسمیو بعدش آورد یادش رفت که دستش بریده به خودش گفت ای دست بریده من پسر دست شکستم اما دیگه هر چی امام حسین نام مبارک پدرشونام مبارک حضرت خدیجه ونام مبارک حضرت زهرا (ع) را آورد دید دیگه از علقمه صدایی نمیاد چی شده آی مردم مشکو به دندان گرفته داره اشک میرزه میگه خدا: خاک بر سرم شد آقام داره صدام میزنه نمیتونم جوابشو بدم همچین که تیر به مشک خورد, تیر به چشم خورد , عمود به سرش زدند گفت بزار مولامو دلخوش کنم آرزو داره اینجوری صداش بزنم حسینم آرزو به دل نمونه برای اولین بار به حسین گفت داداش حالا دیگه برادرتو دریاب امام حسین گفت: عمری سیدو سرور خواندی چه شد این بار برادر خواندی عباس جواب داد آقا آقا مادرت فاطمه آمد به سرم یاریم کردو صدا زد پسرم پسرم پسرم پسرم نگید داغ برادر کمر برادر خم میکنه امام حسین قبل از عباس اینقدر داغ برادر دیده گفت: همه خیمه هام که میخواد بسوزه یه طرف همه بچه هام که زیر دستو پا میره یه طرف همه گوشو گوشواره ها که غارت میشه یه طرف غارت زده به اون موقع حسین نمیگن غارت زده الان میگن که من داغ تورو دیدم حسن جان حرف زیاد امام حسین سه تا دیگه داداش داشته شهید شدن چیزی نگفتش اما بدن عباس که نگاه کرد گفت مگه ما چند دقیقه از هم جدا شدیم چرا اینجوری شدی حسین کوه صبر داغ عباس این کوه و شکست یه دفعه تا نگاه کرد گفت آخ کمرم چه به روزت آوردن داداش زود اومد بالا سرش این خون هارو از چشم عباس پاک کرد یه دونه چشمش که باز شد تارمیدید ضربه سنگین بوده . عباس گفت : آقاجان خودتی ببخش منو خیلی میخواستم پاشم اما دست نداشتم بهش تکیه بدم خجالت زدت شدم آقا به جان زینب منو عفو کن آقاجان من نوکرتم من اگه کوچیکترین باریم میدیدم شما دارید میاید میومدم جلو من دستتونو میگرفتم من طاقت ندارما من طاقت ندارم ببینم رو دوش توام ببینم منو بلند کردی از روی زمین قسمت میدم به حق مادرت بزار من همین جا بمیرم اگه سکینه منو اینجور ببینه سکته میکنه اگه رقیه منو اینجور ببینه غرورش میشکنه اگه زینب منو اینجور ببینه دیگه این بار غمو نمی تونه ببره منو بزارو برو نمیدونم عباس جون داشت یا نه امام حسین میخواست بره یه زره که دور میشه میبینه لشگر داره نزدیک عباس میشه دوباره برمیگرده اینقدر سرشو رو دامنش نگه داشت یه دفعه دید یه نفس رفت دیگه هر چی شونشو تکون داد دید حرف نمیزنه. امام فریاد زد آی داداشم. و حضرت ابالفضل العباس رفت و امام تنها ماند. یادته وقتی میرفتی گفتم بمون پیشم نرو بدون تو میمیرم من گفتم نرو تنها میشم اگربری فنا میشم ولی نمیتونه تواین تن گفتی برو پیشم نیا برومنو تنها بزارآخه حسی بهت ندارم گفتم نرو بمون پیشم هرچی بخوای همون میشم باور بکن که دوست دارم.
تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی بیاد , وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشماتو ازچشم من هیچوقت نگیر . چادر شب سیاهتو ازاین شبا پس نزنی , تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی . اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو می سپرمت دست خدای مهربون . راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرها هم سفر شدیم. جلوی قاب عکس رو دیوار که شده تنها مرحم من منو یه گیتار شکسته که شده تنها همدم من یادته وقتی میرفتی گفتم بمون پیشم نرو بدون تو میمیرم من گفتم نرو تنها میشم اگر بری فنا میشم ولی نمیتونه تو این تن گفتی برو پیشم نیا برو منو تنها بزار آخه حسی بهت ندارم گفتم نرو بمون پیشم هرچی بخوای همون میشم باور بکن که دوست دارم.
بی تو با تنهایی ساختم , سخت مثل رفتن تو واسه من قدر یه عمر چند روزی نبودن تو میده عطر تنت اینجا دوست دارم باشی کنارم تو رو هر جوری که هستی با خوب و بد دوست دارم مهراوه ی من مهراوه ی من پرشکوه ترین سروده های عالم را در ستایش تو ای دخترآفتاب خواهم سرود. من پرشورترین ترانه های عاشقی راکه برخوردارترین معشوقان جهان ازآن نسیمی نبرده اند برایت خواهم ساخت. ای غزل غزل های دل من همه جاخوب ترین گل های معطرشعررا ازباغ های عشق وصحراهای اساطیر خواهم چید و در یک بامداد اسفندی به یاد نخستین پرستوی بهاری که بر یک عمر زمستانی پر گشود ارمغانت خواهم آورد. مهراوه ی خوب من اینک با دامنی پر از خوب ترین گوهرهای زمانه , دستی پراز زیبا ترین زیور های زمین , آمده ام تا همه را هر چه رااندوخته ام به معبدپاک تو ای الهه ی مهر , مهراوه ی قدسیه من وقف کنم. من از امواج آسمان ها می آیم. همه ی طبقات آسمان را گشته ام. در دل ستاره باران نیمه شب های روشن و مهربان تابستان بر جاده ی کهکشان تاخته ام. صحرای ابری را در نوردیده ام بال در بال فرشتگان در فضای پاک ملکوت شنا کردم. با خدایان , ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان با همه ی ارواح جاویدی که در میروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام. از سیمای هر کدام زیبا ترین خط را ربوده ام , از اندام هر یک نازنین طرحی گرفته ام. از هر گلی افقی دریایی آسمانی چشم اندازی رنگی دزدیده ام. و با دست و دامنی پر از خط ها و رنگ ها و طراحی های آنسوی آسمان زمینی از معراج نیمه شبان تنهایی از دامان مهربان تو ای دامن حریر مهتاب , شب های زندگی من فرود آمده ام. نشسته ام تا آن ودیعه ها را که از آسمان آورده ام در دامنت تو ریزم ای خوبی خوب آیینه ی مهر. مهراوه ی خوب من مهراوه ی قدسیه من فکر نکن وقتی که نیستی عشق من کم میشه هر روز بدون با نبودن تو میشم عاشق تر از دیروز کاشکی زود بگذره ساعت سر بیاد قصه ی دوری تا تو برگردی دوباره کار دل میشه صبوری , صبوری با دلی پر از بهونه خسته و غمگین و دل سرد اومدو با ادعاهاش من و عاشق خودش کرد هر دفعه با هر دروغش واسه من خاطره می ساخت انگاری که بهتر از من این دل ساده رو میشناخت اشتباه اشتباه خواستنت یه اشتباه عاشقم همیشه اما دلمو راهی میکردم دنبالش با هر بهونه اون که میگفت تا ته دنیا توی زندگیم می مونه اون که پای هر گناهی قسم جونمو می خورد منو همراه دروغاش تا توی آسمونو میبرد بی دلیل از خاطرش برد تک تک خاطره هارو رفتشو نخواست ببینه حتی بغض بی صدامو اشتباه اشتباه خواستنش یه اشتباه عاشقم همیشه اما داشتنش یه اشتباه موفقیت کشتی کنار بندر ایستاده بود . با شکوه و زیبا باد موافق که وزید کشتی با بادبان های برافراشته راهی دریا شد هرچه باد بیشتر میشد سرعت کشتی هم بیشتر میشد از بخت بد کشتی طوفان از راه رسید کشتی در حال غرق شدن بوداما مقاومت میکرد طوفان تمام شد بعد ازطوفان کشتی خسته و بی رمق به راهش ادامه داد آنقدر مقاومت کرد تا روزهای آفتابی بسیار زیبا از راه رسیدند کشتی به بندر تازهای رسید کنار بندر ایستاد. هنوز هم با شکوه و زیبا سلام به همه ی دوستای عزیزم. شما هارو نمیدونم اما این داستان زیبا برای من درس بزرگی بود به من آموخت که امیر هر وقت روزهای سخت به سراغت میاد باید مقاومت کنی نباید بترسی برسی سختی بکشی تا به دستش بیاری. زمانی که دوران سخت رو پشت سر میزاری به روز های خوشی و زیبا می رسیکه می تونی زندگی آرامی داشته باشی. سلام خدا خوبي ؟ كجايي ؟ خيلي دلم برات تنگ شده باز لحظه هاي غم انگيز زندگي سراغم اومده پس تو كجايي؟ خداجون دلم گرفته يه عالمه هرچي بگم............ بازم كمه. حال من دست خودم نيست دلم ميخواد برات بميرم باز لحظه هاي غم انگيز تنهايي دلم ميخواد سر بزارم به بيابون بعضي وقتا كه دلم ميگيره ، بغض ميخواد خفم كنه اما اينو فقط تو ميدوني اما توهم برام كاري نميكني چرا سرنوشت منو اينجوري رقم زدي چرا منو اذيت ميكني توكه ميدوني من دلشو ندارم يادته هروقت هرچي ازت خواستم بهم ندادي اما بجاش اوني كه به صلاحم بود دادي يادته اما بازم سرنوشت من دست تو هستش خدا جون منو يه لحظه به خودم وا مگذار اون موقع فقط تو ميدوني چي ميشه هيچ وقت اون نگاه زير چشميتو از من بر ندار اون موقع فقط تو ميدوني چي ميشه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بغض تمام وجودمو گرفته اما نميدونم چه كار كنم خدايا گناهام زياد شده اما نميدونم چه كار كنم منو ببخش بي نهايت دوست دارم.






























![]()
و جا بزنی باید به هر چیزیکه میخوای




| Design By : Night Melody |





